تبليغاتX
متین
 
 
   
 
 

خواهشهای بیجا

تو یکیو میخوای،که اون تورو نمیخواد،و اون هم مثل تو،یکیو میخواد که اونو نمیخواد،اون یکی هم مثل شما دوتا بفکر کسیه که هیچ علاقه ای به اون نداره،اونی هم که به این یکی علاقه نداره،بفکر کسی دیگه است.

بگذریم......

حالا اینجا بر حسب اتفاق پیش میاد که دوتا از این خواستن ها،تفاهم پیدا کنند و همو بخوان،یا همون بخواهند،اما همیشه در هر خواستنی،نخواستنی هم هست،عده ای بنام:بابا،مامان،داداش،آبجی،عمه،خاله،ووو..

خیلی از مخالفان سرسخت دیگه پیدا میشن که خیلی شدید مخالف این خواستنها هستند.

از این یکی هم بگذریم....

حالا بنظر شما چه چیزی پیش خواهد آمد؟

آدما وقتی جایی گیر میکنند و خودشونو ذلیل و خار می بینند،یهو بیاد میارند که یه جاهایی شنیدند که کسی بنام،خدا وجود دارد که حلال مشکلات است،بنابرین دنبال جای دنجی،مانند مسجد و یا امامزاده و یا جاهای خلوتی که بتونند خوب ناله کنند میگردند،و با وضو یا بی وضو شروع میکنند به خواهش و تمنا،که گاهی همراه با تهدید هم خواهد بود.

میفرمایید،چطوری؟؟؟

اولی:.....خدایا:خواهش میکنم کاری کن که اون بمن علاقه نشون بده،تا بتونم در کنار اون خوشبخت بشم.

دومی....خدایا:کاری کن از شر این بی ریخت خلاص بشم،تا با کسیکه دوسش دارم برسم و .......ووووو.

سومی...خدایا:تورو خدا کاری کن که مهرم توو دلش بشینه،تا بتونم در کنار اون به رویاهام برسم...والی آخر.

اما اون دو نفر اتفاقی با تفاهم:....خدایا:من بی او،و او،بی من میمیریم،خدایا:همونطور که یوسف را به ذلیخا رسوندی،کاری کن که،مخالفان سرسخت مان یا راضی بشن و یا یه جورایی که خودت میدونی و من از سر راهمون کنار برن،و......ووووو.

از این هم بگذریم..

حالا فرض کنید که خدا هم خدایی کرده و دعاها و یا همون خواهشهای بیجای،بنده زیاده خواه را اجابت کنه،فکر میکنید که چی پیش خواهد آمد؟

فقط کافیه یکی از این آرزوهای مسخره برآورده بشه،در کنار بی نهایت دلٍ راضی،بی نهایت دلٍ ناراضی خواهد شکست.

اونی که راضیه،به مرادٍ دلش رسیده.اما اونی که ناراضیه،در موردٍ مهربانترین خالق هستی،چه خواهد گفت؟

بیایید همه چیز را به او که از هر پدر و مادری مهربانتره،بسپاریم و از او بخواهیم که هر آنچه صلاح زندگی ماست را بما عطا کند....که او صلاحٍ زندگی ما را از خودمان بهتر می داند.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  سال نو مبارک

فرا رسیدن سال نو باستانی را به شما عزیزان هموطن تبریک عرض میکنم و آرزومندم که همه هموطنانم و حتی تمامی ملل جهان به دور از، هر نیرنگ و حیله ای در شادی و شادکامی،در کنار عزیزانشان،روزها را با خنده به شب،و شبها را با آسودگی خیال،در بسترشان،به صبح برسانند.

               شادی تان روزافزون


                    



 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

قبل از اینکه بنزین یک بار دیگه سهمیه بندی بشه مصاحبه آقای احمدی نژاد را نگاه میکردم و ایشان در جواب مجری برنامه که آیا بنزین علاوه بر سهمیه بندی آیا بصورت آزاد نیز در اختیار مصرف کنندگان قرار خواهد گرفت؟با اطمینان گفتند که هرگز چنین نخواهد شد.و فقط تک نرخی خواهد بود.(اما میبینیم که چنین نیست و علاوه بر کم کردن سهمیه خودروها،و گرانتر کردن بنزین،بصورت دو نرخی نیز عرضه میگردد.

اما قبل از اینکه طرح سوبسیت را بردارند و یارنه در عوض پرداخت کنند،همین رئیس جمهور محترم با اطمینان میگفتند که این طرح در قیمت کالاها هیچ تاثیری نخواهد داشت و فقط قیمت سوخت و چند کالای اساسی تغییر خواهد کرد و ناظران تعزیراتی نیز با هر گونه تخلفی برخورد خواهند کرد،اما پس از گذشت یکسال از این طرح،میبینیم که قیمت تمامی کالاها از 150% تا 200% افزایش داشته و تنها کار ماموران تعزیرات جمع آوری جریمه،آنهم بخاطر نداشتن برچسب نرخ بر روی کالاها بوده.

بطور مثال:روغن نباتی قبل از اجرای طرح بوده 55000 ریال،اما حالا شده 120000 ریال.نرخ مرغ بوده 18000 ریال،اما حالا شده،42000 ریال،گوشت قرمز قبل از طرح،60000 ریال،بعد از طرح،160000 ریال،پسته قبل از طرح،70000 ریال،اما حالا،180000 ریال،میله گرد 16 شاخه ای 120000 ریال،اما حالا شده 260000 ریال و یا خیلی از کالاهای اساسی  و مایحتاج مردم.

جناب آقای احمدی نژاد،آیا اینه آن وعده ای که شما در شبکه سراسری به مردم ایران دادید؟؟؟؟؟

آیا اینه آن نظارتی که از سوی ماموران تعزیراتی، شما وعده آنرا دادید؟

چرا باید در مملکتی که همه چیز فراوان است،مردم آن در سختی و بدبختی بسر ببرند؟

یادمه قبل از اعدام هویدا،نخست وزیر سابق ایران،ایشان را در مجلس حاضر کردند و طی سوالی که از ایشان شد که طی چند سال نخست وزیریشان چه خدمتی کردند؟ایشان در پاسخ گفتند که:بین 10 تا 13 سال خدمتم،مثلا کبریت بوده 3 ریال و هیچ تغییری هم نداشت،و یا دیگر اقلامی که مردم از آن استفاده میکردند.آیا شما هم میتوانید چنین کنید.

میفرمایید که ما تحریم هستیم،کدامیک از مایحتاج مردم از دیگر کشورها وارد میشد که ما تحریم شدیم؟؟؟؟؟رب گوجه؟گوشت؟مرغ؟سبزیجات؟روغن نباتی؟پسته؟آجیل؟میوه جات؟حبوبات؟.........؟؟؟

                                       کدامیک،آقای رئیس جمهور،کدامیک؟

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  بعد از آن همه تحولات دروغین بازار ارز و سکه که همه این سیاست بازیهای مسخره جز تباهی و نابودی برای عده ای خاص نداشت و باز هم تمام فشارها بر روی قشر کم درآمد جامعه بوده و هست جدیدا خبرهای تازه شبکه ها رونق بازار و داغی بازار شده و در هر نوبت تصاویری از استانهای مختلف و شهرهای مختلف پخش میشه و از گرمیه بازار حرف میزنند.

آقایان محترم:اگر بازار پر رونق شده و مردم با جیب های پر از پول مشغول خرید هستن!پس این همه چک برگشتی کسبه های معروف بازار بر اثر چیه؟؟

آیا با حلوا حلوا هم دهن شیرین میشه؟؟؟

سکه های شما تحول خورده و سکه های ضرب نشده را پیش فروش میکنید.چه سودی به حاله بدبخت بیچارهها داره؟

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

چه رازی در گنبد طلای توست که هر گاه دیدگانم بر آن می افتد بی اختیار چشمانم اشکبار شده و طپش قلبم تند و تندتر شده و بودن در جوار حرم و بارگاهت را تنها آرزوم میکند.

زمانی که خود را در حرم امن تو میبینم با آنکه همچو تو در آن دیار غریبم و فرسنگها از شهر و دیار خود مانند تو دورم اما هیچگاه درد غربت را احساس نمیکنم.

سلام و درود من و خدای من بر تو ای غریبء غریب نواز.

شهادت غریبانه مهمان طوس

        حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

را به همه دوستداران آنحضرت-

تسلیت عرض میکنم.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

جملات امری و شرطی

خدایا:بخون نگی نگفتم.

خدایا: کاری کن که درسامو بخونم و بدون دردسر قبول بشم.اگه این کارو برام انجام بدی منم قول میدم که از این به بعد نماز بخونم و کارای خوب انجام بدم.اما اگه اینی که گفتم انجام ندی از این به بعد بخدا قسم اسمت رو هم به زبون نمی آرم.

خدایا: کاری کن که با فلانی ازدواج کنم و با اون خوشبخت بشم.کاری کن پدر مادرامون بی چون و چرا همه چیزو قبول کنند و من هم در عوض قول میدم که بقیه کسانیکه باهاشون رابطه دارمو ول کنم و از این به بعد نمازامو بخونم و آدم خوبی بشم.اما اگه این کارو برام نکنی بخدا قسم اسمتو نمی آرم و ازاینی که هستم هم بدتر میشم.

خدایا:کاری کن که وضع زندگیم توپ بشه تا بتونم یه خونه درست و حسابی بزنم و یه ماشین توپ بخرم و گازشو بگیرمو هرکیو خواستم سوار کنم و هر طوری خواستم حال کنم.اگه اینی که گفتم انجام بدی منم در عوض قول میدم نمازمو شروع کنمو آدم مثبتی بشم.اما اگه این کارو برام انجام ندی بخدا قسم کافر میشم و دیگه اسمتو هم به زبون نمیارم.......حالا خود دانی.....دیگه هم تکرار نمیکنم.

خدایا:کاری کن که امشب بی دردسر بتونم اون جواهری را خالی کنم تا بتونم با پولش یه کسب و کار حلال راه بندازم.منم در عوض قول میدم توبه کنم و دزدیو ترک کنم و نمازامو شروع کنم و پای منبر آقایون بشینمو چیزای خوب خوب یاد بگیرم.اما اگه این کارو برام نکنی بخدا که دیگه اسمتم نمیارم.....حالا ببین کی گفتم.......خود دانیو خودت.

                                        شاید ادامه دارد.                   

                                                                       شاد باشید.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

اول: تسلیت

شهادت سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع)و برادر نامدارشان حضرت عباس(ع)و فرزندان و یاران با وفایشان را به تمامی پیروان آن حضرت بخصوص به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر مهدی صاحب زمان(عج)تسلیت عرض میکنم.

دوم :فاطمهءام البنین(س)

همه از فاطمه الزهرا(س)در اندک زمان عمر گرامیشان خیلی چیزها شنیدیم اما فقط از مادر گرامی قمر بنی هاشم(ع) چیزی جز ام البنین نمیدانیم!

شما در کجای دنیا شنیده اید که مادری چهار پسر دلبندشان را آن چنان در کنار دیگر فرزندان بجای مانده از مادری دیگر تربیت کنند که حاضر شوند تمامی آنان را فدای نابرادری خود کنند؟؟!!!

باید خاک پای چنین مادری را بوسید و گفت:السلام علیک یا فاطمه ام البنین.

سوم:شیون قبل از مرگ

از شهر شما نمیدانم اما در شهر ما چنین مرسوم میباشد که قبل از شهادت امام حسین(ع)و یاران باوفای ایشان بر سر و سینه میزنند و شیون قبل از مرگ سر میدهند اما همینکه روز دهم که مصادف با شهادت آن بزرگوار میباشد بساط عزاداری را جمع میکنند انگار که اتفاقی نیفتاده.

  تازه دسته های عزاداری شهرمان جدیدا بجای طبل و شیپور, اساتید موسیقی شهرمان را استخدام کردند و هنگام عبور از مکانهای مختلف بجای نوحهّ, کنسرت موسیقی اجرا میکنند و در آخر هم برای اینکه این اجرا را یه جورایی به محرم ربط دهند از سر منت یه یا حسینی هم به آن اضافه میکنند.(جای شجریان و ناظری خالی).

بماند اینکه هر سال یکی از تکیه های معروف شهر برای دل داغی دادن به اون تکیه که انگاری رقیب تجاریشان میباشند علمء(علم فلزی که مقابل دیگر دسته ها سلام میدهند) جدید و بزرگتری را که قیمت آن نزدیک به میلیارد میباشد را میخرد و عده ای را مسئول راه بردنش میکند.نمیدانم این عزاداریست یا چشم و هم چشمی!؟؟

مهمتر از همه اینه که دهه اول محرم انگار برای عده ای از خانمهای شهرمان دهه پارتی و خوش گذرونیست
بعید هم نیست چنین باشد آخه آنزمان خیلی ها بخاطر پیروزی سپاه یزید رقص و پایکوبی میکردند و احتمالا نیز اینان ادامه دهندگان راه آنان میباشند.

در هر صورت هرکسی مسئول اعمال خویش میباشد و وظیفه ما نیز گفتن و یا یادآوردی بود.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

میدونم کلامم تلخه و این تلخی در کام خیلی ها پایین نمیره و گاهی هم باید تاوان سنگینی در قبالش داد و کمترین آن حذف وبلاگ میباشد.

ما پس از این میخواهیم تلخ تر از گذشته سخن گوییم پس هر چه بادا باد.

در قرآن کریم آمده ربا حرام است و در ادامه آن درصدی برای میزان حلال بودن آن نیامده.

چند وقت پیش از یکی از طلبه ها شنیدم که میگفت یکی از مراجع اعلام فرمودند که ربا تا 3% حلال و بالاتر از آن حرام میباشد آنهم بدین دلیل که تازه گیها خرید اقساطی رسم شده و برای بازاریان نیز فروش دراز مدت صرف نمیکند بنابرین برای اینکه بازار دچار لطمه نشه ربا تا 3% حلال شده.

نمیدونم چرا خداوند با همه دانایی شان نتونست این مشکل را حل کنه؟!

ای کاش گاهی اوقات خداوند نیردر موارد خاص از بندگان عالم و فرزانه خویش کمک میطلبید تا در چنین مواردی درنمیماندند.البته چون قرآن کریم تقریبا 1450 سال قبل نازل شد و آنزمان نیز این فرزانه گان تشریف نداشتند عذر باری تعالی موجه بوده و اصلاحیه ربای حلال با کمی تاخیر تصویب گردید.

جدیدا بانک مرکزی به عده زیادی که همه از نور چشمیهای این مرز و بوم میباشند وام های میلیاردی بصورت اقساطی داده و نورچشمیهای دلبندمان نیز با تاسیس بانکهای خصوصی مشغول کسب حلال حلال شدند و با بهره ها و کارمزدهای ناچیز شکمء زن و بچه شان را سیر میکنند.

حال در این میان بنا به دلایلی مبلغ ناچیزی هم (مثلا سه هزار میلیارد تومان نا قابل)هاپولی میشه ایرادی نداره چون به کسی ربطی نداره.یا اگر هم داشته باشه میتونه بیاد جلو تا ببینه که چی میشه.

یهودیان در جهان به رباخواری معروف بودند. حال ببینید کار ما به کجا کشیده که ما از آنان در این کار حرام سبقت گرفتیم.

کشوری با این همه سرمایه و ذخایر ملی اکثر مردم آن با بدبختی و فلاکت زندگی میکنند و برای امرار معاش خود باید تن به هر ذلتی دهند و از آن سو برای سیاستهای غلط خارجی سرمایه ملی مان به صرف رفاه اعراب موش خوار شده که هیچگاه ایرانیان از کینه دیرینه شان در آسایش نبودند که کوچکترین آن هشت سال جنگ خانمان سوز بود.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  می گویند خداوند رحمن و رحیم دعای کسی را اجابت میکنه که از تهء دل باشه.

سالهاست که مسافرء دلم ،اما هنوز هم به ته دل نرسیدم.

یعنی خداوند هم به حرف دل توجه میکنه؟!

پس تکلیف کسیکه دلش ته نداره چیه؟؟

تویی که به تهء دلت رسیدی،بخاطر خدا و انسانیت دعایی هم از سر لطف برای ما کن.

شاد باشید.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  اون قدیمای نه چندان دور و نه چندان نزدیک،حاشیه های قالیچه خانه مان جاده خیالم بود و با تکه ماشینایی که از کوچه پس کوچه های شهرمان پیدا میکردم این جاده خیالی را هر روز طی میکردم،و تمام سعی و تلاشم این بود که هیچگاه از جاده خیالیم منحرف نشوم.

نمیدونم چرا در جاده زندگیم بدون هیچ دقتی منحرف شدم و ناگهان زدم به خاکی!!!؟؟؟!!

ای کاش میشد........(میدونم که هرگز نخواهد شد)

ای کاش دردء بی درمانیست،امیدوارم هرگز به این درد مبتلا نشید.

یه وقت در ذهن تان تصور نکنید که،ناامیدم،چرا که دیگر حتی نیازی به امید هم نیست.

بگذارید گاهی زندگی بدون امید و آرزو بگذرد.

شاد باشید.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

سلام خدای من،یعنی خدای ما

خدایا:خواستم خیلی وقت پیشا برایت بگم، اما از بس در خوشی غرق شده بودیم فرصت نشد تا از خوشیهایمان بگم.

خدایا: خواستم بگم که از بس در ناز و نعمت زندگی میکنیم،دیگر نیازی بتو نیست،انگاری ما نیز چون تو بی نیاز گشتیم.

خدایا:دیگر نیازی به بهشت تو نداریم،چراکه ما در بهشتی بهتر از بهشت تو زندگی میکنیم.

خدایا:نمیدونم کاشف حجاب که بود! اما شنیدم شخصی بنام رضاخان حجاب را کشف کرده بود،راست و دروغش بپای کسیکه گفته،اما اینجا از هفته گذشته با تلاش خدمتگزاران ملت،موها به زیر روسری و آستینها بلند و پاشنه های کفشمان نیز کوتاه شده و انگاری این تنها مشکلی بود که اون هم بلطف خودمان حل شد نه بلطف شما.

خدایا:یارانه ها هر ماه سرء وقت در حسابمان است و ما نیز اضافه های آنرا به نیت اموات میفرستیم غزه تا آنان را نیز شریک مالمان کرده باشیم.

خدایا:الان مدتیست که کیفیت نان خیلی عالی شده اما نمیدونم چرا من متوجه این کیفیت هنوز نشدم!؟نمیدونم!شاید یه چیزیم هست.

خدایا:بنزین و نفت و گاز .....چنان زیاد شده که ما اضافه آنرا میبخشیم به کشورهای عربی تا آنها نیز از این نعمت الهی بهرمند گردند و ما نیز مورد شفاعت آنان قرار گیریم(گرچه بی نیاز شدیم ولی خب کار از محکم کاری بد نیست)

خدایا:اینجا حقوق بشر کاملا رعایت میشه،در اجرای عدالت چنان پیشرفت کردیم که به منشور حقوق بشر کوروش نیز گفتیم:زکی.

خدایا:ما دیگر بتو نمیگوییم شکر،چراکه شکر یک واژه عربیست و ما تصمیم گرفتیم مم بعد، از واژه گان ایرانی استفاده نماییم و زبان پدری را که معلوم نبود بعد از تجاوز قوم عرب از کدام پدر ساخته شدیم کنار گذاشته و از زبان مادری استفاده نماییم،پس،از این به بعد بجای شکر میگوییم سپاس.

خدایا:ببخش که سرت را بدرد آوردم و باعث شدم از کارو زندگیت عقب بمونی،ولی در عوض نیتم خیر بوده و خواستم بگم دیگر نیازی نیست وقت جناب عزرائیل را بگیرید و اورا بسراغمان بفرستی و بعد بشینیمو حسابو کتاب کنیم و بعد راهیء بهشتمان کنی،دیگر نیازی نیست که متحمل این همه هزینه ایاب و ذهاب گردی،چراکه خود فرمودی اسراف حرامست،ما اینجا در بهشت برین هستیم و دیگر نیازی به بهشت تو نیست و در آخر یک خواهش از تو دارم که لطفی کنی، این خادمان دلسوزتر از مادر را نزد خود ببر تا این بیچارگان نیز استراحتی کرده باشند.

خدایا:خواستم بگم که آسوده بخواب که ما بیداریم و کاملا در امن و امانیم.

شاد هستید ولی شادتر باشید.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

خانم نوزده ساله ای که تازه از شوهرش جدا شده بود برای کمک و همیاری سراغ پیرمرد هفتاد ساله ای رفت که میگفتند نصف شهر بابل متعلق به اونه و در کار خیر از دیگرون جلوتره.

چون بحضور خیر معروف شهر رسید،تقاضای خود را به ایشان بیان داشت و اضافه کرد،برای امرار معاش و افتتاح آرایشگاه نیاز به مبلغی وام دارد.

پیرمرد خیر مبلغ درخواستی و ضامنی برای پرداخت وام را خواست.

خانم بیان داشت برای شروع نیاز به دویست هزارتومان دارد، و در این دنیا کسی را جز خدا ندارد.

پیرمرد گفت:چرا شوهر نمیکنی؟ حیف جوونیت نیست که داری هدر میدی؟

خانمه که منتظر چنین پرسشی از سوی پیرمرد بود گفت:حاج آقا کی حاضره با یه زنه مطعلقه توو این دوره زمونه اونم با این همه دختر که همه جا ریخته ازدواج کنه؟

انگار پیرمرد خیر نیز منتظر چنین جوابی از سوی خانومه بوده گفت:خب تو راست میگی اما اگه یه کم سخت نگیری شوهر خوب هم پیدا میشه که هم مواظبت باشه و همه هم جوره بهت خدمت کنه بشرط آنکه ظاهربین نباشی و به عمق موضوع منطقی فکر کنی.

خانمه گفت:حاج آقا حرفه شما درست اما کوو این آدمی که شما میگید؟من حاضرم بی چون و چرا قبول کنم تا از این فلاکت و بی کسی در بیام.

پیرمرد خیر ادامه داد:هستند آدمای همسن و سالهای من که بعلت فوت و یا کهولت همسرشان نیاز به همسر دارند و حتی حاضرند جونشونو هم بدهند،مثلا خوده من الان چند ساله که همسرم از کار افتاده و من مجبورم به پاش بسوزم،آخه مگه من دل ندارم که باید به پای دیگری بسوزم؟

خانومه یه کم با این حرف پیرمرد سرخ شد و چیزی نگفت،اما پیرمرد ادامه داد که:خب چی میگی؟حاضری که به هم کمک کنیم تا از این فلاکت دربیایم؟

خانمه با لحنی شبیه به تردید گفت:من حرفی ندارم اما من تازه یک ماهه که از همسرم جدا شدم و این از نظر شرعی درست نیست و خودتونم میدونید که باید بالاجبار عده نگه دارم.

پیرمرد گفت:ایرادی نداره من تا آن زمان صبر میکنم.

خانمه گفت:حاج آقا پس من تا آنزمان چیکار کنم؟اگه میشه شما لطف کنید وامو بهم بدین من هم در عوض شناسنامه خودمو میذارم تا زمان مقرر خدمتتون برسم.

پیرمرد خیر برای اینکه چشمه ای از دست و دلبازیشو نشون خانمه بده و بقول معروف طرفو طمع بندازه صندوقشو باز کرد و بیست برگ صدهزار تومانی جلوی خانمه گذاشت و گفت:این علی الحسابو بگیر کم و کسرم داشتی بیا پیش خودم.

خانمه که برق پولارو دید با عشوه گفت:وای ی ی جاج آقا... مرسی  مرسی مرسی...

پیرمرد خیر قبل از رفتن خانمه گفت:اشکال نداره بعنوان نامزد یه روز در میون همو ببینیم؟

خانمه با لبخند توام با عشوه گفت:البته که اشکالی نداره کاره حرام نمیکنیم که،و از حاجی خداحافظی کرد و رفت.

روز اول برای حاجی یه کم خاطره انگیز توام با سختی گذشت روز دوم زمان موعود بود و لحظه ها برای حاجی به سختی میگذشت اما زمان خیلی کند پیش میرفت و از خانمه خبری نبود،با تردید گوشی تلفنو برداشت و چند شماره گرفت...مشترک مورد نظر در دس رس نمیباشد....اه...لعنت به این ایرانسل...ای کاش یه سیم کارت دائمی براش میگرفتم.

تا عصر، و بعد از آن همون شماره را چند بار دیگه گرفت اما همیشه همون جواب بود.خلاصه اون روزو با سختی پیش برد اما روزهای بعد نیز فرقی با روزای قبل نداشت و تنها دلگرمیش همان شناسنامه بی ارزش بود که بهش امید میداد،تا اینکه یه روز اتفاقی یه خانمی گوشیو برداشت.پیرمرد آهی از ته دل کشید و گفت:کجایی خانوم؟تو که مارو دق مرگ کردی....اما اونطرف گوشی با تعجب گفت:شوماآآآ!

پیرمرد گفت:منم حاجی فلانی...همونی که شناسنامتو پیشش گذاشتی..

اون خانم گفت:عذر میخوام فکر کنم که اشتباه گرفتین

پیرمرد گفت:مگه این شماره 09353470000 نیست؟

گفت:بله درسته

پیرمرد گفت:مگه تو پریسا خانم نیستی؟

گفت:نه آقا من دوستشونم و ایشون خطو بمن واگذار کردند.

عرق سردی رو پیشونی پیرمرد بیچاره نشست و بی اختیار گوشیو گذاشت و رو صندلیی که پشتش بود نشست و بفکر فرو رفت.

چند روزی گذشت تا حال پیرمرد جا بیاد و چند بار هم به همون شماره زنگ زد و با التماس میگفت تا به پریسا بگه که با او تماس بگیره و یا بیاد شناسنامشو ببره .اما باز هم بی فایده بود.

تا دیروز که با خبر شدم همسر حاجی به رحمت خدا رفت و حاجی دوباره با همون شماره تماس گرفت و از دوست پریسا خواست خبر فوت همسرشو به او بده و خودشو و دوستاشو برای مراسم اون مرحومه دعوت کرد تا شاید تسلی خاطرو دله حاجی شوندو دریچه امیدی باز بشه،در اوج پیری لااقل قبل از مرگ یه بار دیگه به کام دل برسه.

عشقء پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند.

شاد باشید.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

سر نوشت:همانطور که از معنای کلمه پیداست سرنوشت یعنی چیزی که قبلا و از اول برای ما رقم زده شد و ما قادر به تغییر آن نیستیم .مانند تولد و مرگ.

قسمت:مانند سیبی که به چند تکه تقسیم میشود که تکه ای از آنرا گاهی به اراده خود برمیداریم و گاهی هم به اراده دیگران و یا اینکه اصلا هیچ قسمتی از آن نصیبمان نمیشود.بعضی از قسمتها نیز مانند سرنوشت غیر قابل تغییر میباشند مانند تولد کودکی در خانه پادشاه یا گدا.

تقدیر:در تقدیر میشه گفت که همه چیز به اراده خود فرد انجام میشه و فرد میتونه با اراده و توان خود به چیزهایی که در رویاهای خود میپروراند دست یابد.

در سرنوشت همه چیز برای شما از قبل رقم خورده اما در تقدیر شما هر آنچه را که میخواهید رقم میزنید.

در زندگی خیلی چیزها در مقابلمان قسمت شده که با برداشتن یکی از قسمتها آنرا در تقدیرمان قرار میدهیم که میتواند باعث خوشبختی و یا بدبختیمان شود.

پس هر آنچه را که امروز از آن مینالیم و یا مسرور از آنیم را خود انتخاب کردیم،که بهترینها را خداوند بر سر راهمان قرار داده و هر آنچه را که ما شر مینامیم،از سوی ابلیس و شیطان درونمان قسمت شده.

خواهان سعادت و خوشبختی هستید،از سیبی تناول کنید که توسط خالق هستی قسمت شده و بی هیچ منتی در اختیارمان قرار داده و هم اوست که صلاح ما را از ما بهتر و بیشتر میداند.

چراغ و نور الهی،روشنگر تاریکی تان باد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  تو که شبها چون شمعی بر بالین من بودی، کی آسودی مادر؟

من از آن غافل بودم،تو چو شمعی در پیش من مهمان بودی مادر.

       روزت مبارک مادرم

          روحت  شاد

 روز زن و روز مادر بر تمامی زنان و مادران پاکدامن

                            مبارک باد.

 

بیت بالا مربوط به آهنگ مادر از مرحوم داوود مقامی میباشد.

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روزها و شبها و ماهها و سالها و قرنها لحظاتی هستند که ما در اصطلاح عامی آنرا را زمان مینامیم و زمان آن لحظات شیرین و تلخیست که ما آنرا هر روز از دست داده و روز و ماه و سال بعد از آن افسوس از کف دادنشو میخوریم.

ما هیچگاه بر زمان غلبه نخواهیم کرد و یا اینکه نمیتوانیم آنرا متوقف کنیم و یا به عقب برگردانیم چرا که زمان سریعتر از ماست و زمانیکه ما در خواب ناز و یا خواب غفلت بسر میبریم اون در حال عبور از ماست بدون اینکه متوجه آن باشیم.

اما میشود از زمان خود به بهترین نحوی استفاده کرد اگر فردی عاقل و منطقی باشیم،کافیست از تجربیات آنانی که زمان شیرین خود را از دست دادند و افسوس گذشته را میخورند استفاده کنیم، اگر چه زمان برای آنان قابل برگشت نمیباشد، اما برای ما میتواند سر مشق یک آغاز باشد.

زمانی به پشت سرمان نگاه خواهیم کرد که جز افسوس و افسوس و افسوس چیزء دیگری نخواهیم دید.

فردایتان افسوس امروز هرگز مباد.

شاد باشید.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  این روزها که روزای آخر ساله برای خیلی ها قشنگ و زیباست مخصوصا بچه ها، میشه گفت عید برای بزرگترها زمانی زیباست که شادی را در چشمای فرزندانشان ببینند.

اما تجسم کنید کودکی را که آب شدن پدر و یا مادر بیمار خودشو میبینه و یا پدر و مادر بیچاره ای که آب شدن فرزندء دلبندشو میبینه و هیچ کاری جز ناله به درگاره خداوند مهربان از دستش ساخته نیست.

بیایید همه از ته دل به درگاه خداوند مهربان که تنها شفا از اوست برای تمامیء بیماران  دعا کنیم و از خدا بخواهیم که به همه بیماران شفای عاجل عطا فرماید و شادی را برای این عزیزان نیز به ارمغان آورد.

الهی که در تمام زندگیتان غم نبینید.شاد باشید و بر قرار.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

لاغر صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی،زکشتن مگریز

مردار بود،هر آنچه او را نکشند.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

من ماه آل هاشمم                عرش خدا را قائمم

آل علی را خادمم                  بر ملک دلها حاکمم

دلدار و دلداده منم                  مستی هر باده منم

تسبیح و سجاده منم              آن سرو آزاده منم

دریا منم، ساحل منم              بر عشق، آب و گل منم

آن شیر دریا دل منم                یعنی ابوفاضل منم

شب عاشقء گیسوی من       یوسف اسیرء روی من

محراب دل، ابروی من              کوثر نمی، از جوی من

دشمن گریزان من است         عالم به فرمان من است

یوسف به زندان من است      جبرئیل دربان من است

در خلق و خو، پیغمبرم          در زور و بازو، حیدرم

ام البنین را گوهرم               لیکن زهرا، مادرم

استاد رزمء اکبرم                شیدای روی اصغرم

عشق حسین بال و پرم      من ذوالفقار حیدرم

عشق حسین تاب و تبم      دارای چندین منصبم

لیکن گدای زینبم                آری رقیه مذهبم

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

حوالی عصر،در یکی از روزهای سرد زمستان ۱۳۶۶ ،زنی سراسیمه و جیغ زنان از خانه به خیابان آمده و در حالیکه به سر و صورت خود چنگ مینداخت،فریاد میزد:مردم بدادم برسید که بدبخت و آواره شدم،بدادم برسید که بی خانمان شدم،بدادم برسید که سیاه بخت شدم.

با داد و فریاد زن،مردم نیز سراسیمه دور زن جمع شدند و علت را جویا شدند،زن در حالیکه به سر و صورت خود میزد به طرف منزل خود اشاره کرد و گفت:همسرمو کشتن،بدبخت شدم و رفت.

چند تن از همسایه ها وارد خانه شدند و با جنازه پاره پاره همسر زن بیچاره روبرو شدند.پس از اطلاع دادن به آگاهی و تحقیقات اولیه،همسر مقتول اظهار داشت که به اتفاق دختر پنج ساله اش برای خرید بیرون رفته بودند و چون به خانه برگشتند با جنازه پاره پاره شده همسرش روبرو شد.

محمد یکی از کارمندای نمونه نساجی بود که از نظر اخلاقی فردی متدین و خوش مشرب و قابل احترام بود و در محیط کار و خارج از آن دوستای زیادی را دور و برش جمع کرده بود و با چند تا از همکارای خود نیز رفت و آمد خانوادگی داشت.

دو تن از همکارای محمد که با او خیلی صمیمی تر و نزدیکتر بودند بنامهای رضا و مسعود بودند که اغلب هفته را در منزل محمد میگذروندند و گاهی هم آخر هفته را به اتفاق همسر و فرزند محمد به جنگلهای اطراف روستایشان میرفتند.

در مراسم دفن محمد این دو دوست صمیمی محمد چنان به سر و صورت خود میزدند و خود را به زمین میکوفتند که جگر آدم آتیش میگرفت.

بالاخره بدن پاره پاره محمد،همراه با یاد و خاطره اش، با اجازه پزشکی قانونی به خاک سپرده شد،اما ماموران اداره آگاهی همچنان مشغول تحقیق بودند.

 بعد از مراسم خاکسپاری،چندین بار از همسر مقتول و همسایه ها تحقیق به عمل آمد که طی این تحقیقات معلوم شد که همسر مقتول که میترا نام داشت،در نبود محمد رفت و آمدهای مشکوکی داشته و به گفته یکی از همسایه ها،جریان رفت و آمدهای میترا را قبلا به محمد گفته بود و قرار بود که یه روز محمد به بهانه ماموریت این مسئله را پیگیری کند تا حقیقت برایش ثابت شود.

یکی از کسانی که در بازجویی های ماموران آگاهی بود،دختر پنج ساله محمد بود که در مورد قتل پدرش اظهار بی اطلاعی کرده بود،اما با این وجود یکی از مامورین با اجازه دادستانی دختر محمد را به خانه خود برده و با سرگرم کردن او توسط چند کودک دیگر جریان را از زیر زبانش میکشه بیرون و دختره میگه که در روز حادثه عمو مسعود و عمو رضا خانه ما بودند و وقتی داشتند بابا رو میزدند مامان منو داخل کمد گذاشت و بمن گفته بود که اگر به کسی بگم اونا مامان و منو هم میکشند.

روز مراسم هفت محمد، کودک پنج ساله محمد را برای شناسایی این دو جانی بر سر مزارش آوردند و با اشاره کودک رضا و مسعود توسط مامورین لباس شخصی آگاهی دستگیر شدند و برای بازجویی به اداره آگاهی انتقال داده شدند،طی بازجویی ها، اول اظهار بی اطلاعی و انکار کردند اما طی ۴۸ ساعت بازجویی پی در پی به قتل اعتراف کردند.

این دو با اعتراف به اینکه با همسر مقتول رابطه نامشروع داشتند،اغلب مواقع به منزل آنان می رفتند،و آنروز هم میترا زنگ زده بود که محمد برای ماموریت به تهران رفته و ما نیز بعد از ظهر آنروز به خانه محمد رفتیم و از آنجایی که مشروب خورده بودیم حواس درست حسابی نداشتیم و چون برگشتن محمد برایمان غیره منتظره بود نمیدونستیم که چه باید کرد،محمد هم چون همسرشو مقابل ما لخت دید بطرف ما حمله کرد که میترا کاردی برداشت و محکم به پشت محمد فرو برد و ما نیز همین کارو کردیم.

طی گزارش پزشکی قانونی محمد با ضربات چاقو بقتل رسید و تعداد این ضربات حدودا ۶۰ ضربه بود.

طی مدت ۲ ماه پس از تحقیقات و تشکیل دادگاه،میترا و مسعود و رضا بجرم رابطه نامشروع و قتل عمد محکوم به سنگسار شدند و در مرکز شهر  توسط ولی دم و مردم سنگسار شدند.

قانونی که امروزه همه از آن ایراد میگیرند و آنرا خلاف حقوق بشر میدانند.

آیا بنظر شما به چنین افرادی میشه گفت بشر؟؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  ابان بن عثمان گويد كه مردي نزد امام جعفر صادق عليه السلام آمد و عرض كرد : پدرم و مادرم فدايت ، مرا اندرزي ده.

 امام عليه السلام فرمود: اگر خداي فرازمند روزيِ آفريدگان را بر عهده گرفته است ، پس اندوه تو ز چه روست؟

 اگر روزيِ آفريدگان تقسيم شده است ، پس زياده خواهي ز چه روست؟

 اگر حساب رسي خدا حقيقت دارد ، پس گردآوردن و انباشتن مال ز چه روست؟

 اگر عوض دهيِ خداوند [براي كارهاي نيك] حقيقت دارد ، پس بخل ورزي ز چه روست؟

 اگر كيفر دوزخ وجود دارد ، پس گناه و نافرماني ز چه روست؟

 اگر مرگ حقيقت دارد ، پس شادماني ز چه روست؟

 اگر هـر كـرداري بـه پيشگاه پروردگار عـرضه مي شود و هر كاري بر او نمايان است ، پس نيرنگ و فريب ز چه روست؟

 اگر گذر از پل صراط حقيقت دارد ، پس خود بزرگ بيني ز چه روست؟

 اگر هر چيزي بر پايه قضا و قدر الهي است ، پس اندوه ز چه روست؟

 اگر دنيا فناپذير است ، پس اعتماد بر آن ز چه روست؟

 آدرس : خصال – باب ده گانه – حديث 55

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

سید عمادالدی نسیمی از شاعران بنام و از شاگردان فضل الله استر آبادی معروف به نعیمی پایه گذار مکتب حروفیان بوده که تاریخ تولد وی را حدودا 1369 میلادی و وفاتش را نیز بین 1404-1427 میلادی (قرن هشتم هجری )نوشته اند.

نسیمی از سران جنبش حروفیه و از شوریده حالان و عارفان قرن هشتم بوده که در شهر حلب به اتهام کفر و زندقه فتوای قتلش را صادر کردند.

به فتوای قاضی شرع در سال 820 هجری در شهر حلب بطرز فجیعی پوست از تن او کندند و سپس دست و پایش را قطع کردند.

متنی که در پیش روی شماست از کتاب خورشید در بند(دیوان کامل سید عما الدین نسیمی)که به کوشش آقای محمدرضا مرعشی که ناشر آن:کتاب نمونه و چاپ:آرمان که بر اساس نسخه ایست که پرفسور حمید محمدزاده آنرا در کشور آذربایجان(شوروی) به چاپ رسانیده بودند.امیدوارم که مورد قبول دوستداران شعر و ادب فارسی ایران عزیز قرار گیرد.

گزیده ای از شعر غم مخور:

تکیه کن بر فضل حق ای دل زهجران غم مخور        وصل یار آید شوی زآن خرم ای جان غم مخور

گر چه جانسوزست درد هجر جانان صبر کن           کز وصال او رسی روزی به درمان غم مخور

بی گل خندان نماند دائم اطراف چمن                      غنچه باز آید شود عالم گلستان غم مخور

گر چه از درد فراق ای جان ز پا افتاده ای               از کرم دستت بگیرد فضل یزدان غم مخور

گر چه خوردی هر دم از دست فلک صد گونه زهر    هم به تریاکی رسی زین چرخ گردان غم مخور

گر پریشان روزگاری  بی سر زلف نگار                 بسته ای دل در آن زلف پریشان غم مخور

بی لب خندان او شبها شدی گر اشکبار                   باز بینی روز وصل ای چشم گریان غم مخور

یک دو روزی دور اگر گردید بر عکس مراد          همچنین دائم نخواهد گشت دوران غم مخور

گر چه مشکل می نماید بر دل عاشق فراق              چو کند وصلش عنایت گردد آسان غم مخور

در ازل چون بسته ام با عشق او عهد درست           تا ابد عشقش برآن عهدست و پیمان غم مخور

نیست از تیر ملامت عاشقان را خوف و باک          گر تو زیشانی یقین از تیرباران غم مخور

چون ترا با وصل جانان اتصال سرمدست              گر به صورت غایبیست از دیده جانان غم مخور

چون بفضل حق تعالی عارف اسما شدی               اسم اعظم را بخوان از دیو و شیطان غم مخور

وقت آن آمد که بگشاید نسیم از روی لطف             نافه ای زان جعد زلف عنبر افشان غم مخور

گرچه رنجوری ز رنجء دیو باشد خلق را              حرز جانء عاشقان چون هست قرآن غم مخور

جور گردون گرچه بسیارست و قهرش بی شمار       رحمت رحمان چو بی حد است پایان غم مخور

روی و موی آن نگار ایمان و کفرء عاشقست        گر به دین آورده ای ای عاشق ایمان غم مخور

ای نسیمی با تو چون دارد نظر فضل الله              قید و زندانش همه لطفست و احسان غم مخور.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

قاپیدن عشق دیگری انگاری این روزا خیلی مد شده!

تا می بینند که کسی با یکی الکی خوشه زود به فکر قاپیدن می افتند چه نقشه ها میکشند تا طرفو از گود خارج کنند.برای رسیدن به نیت پلیدشان از هیچ کاری فروگذار نیستند!

انگاری سیبی را می قاپند و یه گازبش میزنند اگر به مجازشان سازگار آمد سعی میکنند تا آخرشو بخورند و اگر هم خوششان نیامد اونو پرت میکنند جلوی یکی دیگه!همانند انگلی که از میزبان خود تغذیه میکند.

نمیدونم چرا بعضی ها اسم کثافت کاریهاشونو میذارن عشق؟؟!!یارو خودش زن و بچه داره قاپ ناموس یکی دیگه رو میزنه و ناله و آه فغان سر میده که ای داد و بیداد من دارم از فراغ یارم میمیرم و اونوقت از خدا هم طلبکار میشه که چرا نمیذاری من به عشقم(که هوسی بیش نیست)برسم؟!!!طرف دیگرء قضیه هم با وجود داشتن شوهر و فرزند از دوستان خود میخواد که به درگاه باری تعالی دست به دعا بشن تا خدا اونو به عشقش(که همان هوس میباشد)برسونه!!!

اگر عشق اینه من به جرات میگم که تا بحال عاشق نشدم.

یکی را میشناختم که دخترشو تا مدرسه همراهی میکرد تا کسی اونو نقاپه اما به دخترش سفارش میکرد ازش فاصله بگیره و در طول راه اونو بابا صدا نکنه تا کسی بو نبره که یارو زن و بچه داره.

آخه شمایی که ناموس دارید و دوست ندارید که دست هیچ نامرد ونامحرمی به سوی آبجی و یا زن و دختر و مادرت دراز بشه! پس چرا اینقدر نامردید و فکرء آبرو و حیثیت ناموس مردم را نمیکند؟؟؟!!!

بخدا قسم که یه روز تقاص کثافت کاریهایتان را پس خواهید داد و از جایی خواهید خورد که انتظارشو نداشتید.

شما را به هر کسی که اعتقاد دارید اگر دین دارید اگر ناموس و شرف دارید؟ عشق را حربه کثافت کاری های خود قرار ندید.این مهر الهی را در دل ها به کینه مبدل نسازید.

اگر فردی را که باهاش زندگی میکنید دوست ندارید خیلی محترمانه بهش بگید و از هم جدا شید.بعد بفکر همسری دلخواه باشید.

خدا را ناظر اعمالتان بدانید و بر کسی ظلم روا مدارید که او عادل و تواناست و آنچه را که در سر میپرورانید از آن آگاهست.و هم او با تمام مهربانیهایش قهار و انتقام گیرنده است.

خداوند بزگ و مهربان از سرء تمام تقصیراتمان در گذرد و راه سعادت و خوشبختی را بر ما هموار سازد.

شاد باشد.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
   درود خدا بر او ، فرمود : (از ايمان پرسيدند ، جواب داد)
1ـ شناخت پايه هاى ايمان : ايمان بر چهار پايه استوار است : صبر ، يقين ، عدل و جهاد . صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوت هايش كاستى گيرد ، و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزيند ، و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ، و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد در نيكى ها شتاب مى كند . يقين نيز بر چهار پايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانة واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ، و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن كه عبرت آموزى شناخت گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است . و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است : فكرى ژرف انديش ، دانشى عميق و به حقيقت رسيده ، نيكو داورى كردن و استوار بودن در شكيبايى . پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ، پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد . و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است : امر به معروف ، نهى از منكر ، راستگويى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ، و آن كس كه از زشتى ها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ، و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ، و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد .
2ـ شناخت اقسام كفر و ترديد : و كفر بر چهار ستون پايدار است : كنجكاوى دروغين.(7) ستيزه جويى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى كردن . پس آن كس كه دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت به حق نرسيد . (8) و آن كس كه به ستيزه جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نابينا شد ، و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد ، نيكويى را زش ، و زشتى را نيكويى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن كس كه دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت ، و نجات او از مشكلات دشوار است . و شك چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسيدن ، دو دل بودن ، و تسليم حوادث روزگار شدن . پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريكى شُبهات بيرون نخواهد آمد و آن كس كه از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است ، و آن كس كه در ترديد و دودلى باشد زير پاى شيطان كوبيده خواهد شد ، و آن كس كه تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از كف خواهد داد.
 www.rahpouyan.com
 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 

به عبارات دو نفر که از طریق چت رد و بدل میشد نگاه میکردم که صدای زنگ تلفن

باعث شد تا دی سی بشه.گوشیو برداشت....

الو؟!...سلام عزیزم...فدات شم...نمیدونی چقدر از شنیدن صدای قشنگت خوشحال شدم...

این عبارات از زبان کسی جاری میشد که تا چند لحظه قبل با خانوم دیگه ای در حال چت بود

و این دو عبارت تفاوت زیادی با هم نداشتند.

آنطرف گوشی صدای خانومی به وضوح شنیده میشد که از پسره گله داشت که چرا بش سر نمیزنه

ویا اینکه چقدر دلش برای آغوش گرمش تنگ شده.

بعد از پرتاب احساسات بظاهر قلبی بین طرفین خانومه با یه عشوه توام با نگراتی گفت...

نمیدونی!دیشب گوشی شوهرمو چک میکردم دیدم یه اس ام اس عاشقونه داشت. منو میگی

انگار دنیا داشت رو سرم خراب میشد! مردیکه کثافت خجالت هم نمیکشه که دنبال این کاراست

بعد ادامه داد یه مرد چرا اینقدر باید کثیف باشه که با وجود داشتن زن و بچه باز هم دنبال کثافت کاریهاش باشه!؟

پسره برای اینکه یه جورایی احساس همدردی کرده باشه گفت...میفهمم چی میکشی واقعا درکت میکنم..بعضی از مردها واقعا کثیف و نامردند.

زنه اینبار با نفرت توام با خشم ادامه داد ....میخواستم چشاشو از کاسه در بیارم.اما زودی شماره یارو را برداشتم تا ببینم این دختره کیه که داره زندگی منو و بچه هامو خراب میکنه!؟و اینبار با لحنی آرامتر توام با عشوه و ناز ادامه داد

نمیدونی چقدر اون لحظه هوای آغوش گرمتو کردم.ای کاش پیشم بودی تا با نوازشات و بوسه هات آرومم میکردی.نمیدونی که چقدر دوستت دارم.واقعا دوستت دارم و با تمام وجودم تو را میپرستم.

با شنیدن این کلمات خندام گرفت.خنده من از روی رضایت و یا تمسخر نبود.رو کردم به پسره گفتم که چگونه میشه یکنفر تا این حد از خیانت همسرش متنفر باشه آنهم هنوز معلوم نیست که اون پیام از چه کسی بوده اما خودش براحتی پای رو همه اصول گذاشته وبراحتی خیانت میکند!!؟ و در پایان به اون گفتم یک چیزی را همیشه آویزه گوشت کن...عاقبت دست در آغوش نگارش ببرند هرکه یک بوسه ستاند زلب یار کسی.

هیچ چیزی در زندگی مشترک نمیتونه توجیه قانع کننده ای برای خیانت باشه.

 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
 
همواره به یاد داشته باشی که هر خوشی و لذتی روزی به سر می آید
و هر نعمتی از کف می رود و هر گرفتاری و بلایی سر انجام بر طرف می شود
زیرا که بیاد داشتن این چیزها بر پایندگیء نعمت و نفی خواهشهای نفسانی
و از بین بردن سر مستی و غرور می افزاید و سختیها را به گشایش نزدیکتر می سازد
و در زدودنء غم و اندوه و رسیدن به آرزوها موثرتر است
.
 
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 
 
   
 
  matin  
 
 |    نوشته شده توسط یزدانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین